سيد محمد باقر برقعى
694
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
تا بوده گذشت از بزرگان بوده است * ما را به بزرگوارى خويش ببخش دوبيتىها پرستوها دلم خيلى گرفته است * چه مهتابى من امشب دادم از دست برايم از شقايق حرف مىزد * پرستوها از او بهتر كسى هست * * * پرستوها اگر باران نبارد * كه بر زخم زمين مرهم گذارد كدامين باغبان در شهر تشنه * به گلدان محبت گل بكارد * * * پرستوها كنار بيشهزاران * ميان بستر سبز بهاران تماشايىترين تصوير عشق است * به روى شانههاتان زلف باران * * * پرستوها چرا اندوه باريد * به روى سيمها چشمانتظاريد در اين شهر پر از بيگانگىها * شما هم مثل من گمكرده داريد * * * پرستوها بهاران گل ندارند * چمنها لاله و سنبل ندارند در اين صحرا دگر از داغ باران * شقايقها به سر كاكل ندارند